خرید بک لینک

گاری سیب فروش سر میدان افتاد
مرد از جاذبه در بهت خیابان افتاد

سیب ها ریخت كه از مرد نماند چیزی

جوی پرشد كه دو سر عایله در آن افتاد

بعد از آن كوچه ندیدش به گمانم آن مرد

یك دو ماهی به همین جرم به زندان افتاد

یا نه مثل همه ی مردم شیدا شاید

گذرش بر حرم شاه شهیدان افتاد

گره مشكل او دست خدا باز نشد

كار او باز به یك مشت مسلمان افتاد

او كه عاشق تر از آن بود كه دانا باشد

سر و كارش به همین مردم نادان افتاد

غم نان ، كاش بدانی غم نان یعنی چه

یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد

آدم آن روز كه دستش به دهانش نرسید

از خدا دست كشید و پی شیطان افتاد ...

و شب بعد زمین مرده ی او را بلعید

جسدش در حرم شاه شهیدان افتاد

گله آرام میان شب عریان خوابید

زخم چون گرگ به جان نی چوپان افتاد:

لالا لالا برگ گُلُم! شاخه ی بیدُم لالا

یوسفُم دست كدوم گرگ بیابان افتاد؟

برف چون حوله ای آرام وسبكبار و سپید

گرم روی تن عریان زمستان افتاد

برف بارید كه از مرد نماند چیزی

شاعری باز پی قافیه ی نان افتاد

#بهرامیان

برچسب: نویسنده: سارا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 7 دی 1396 ساعت: 16:21

صفحه بندی